*سفربه شمال*
یه ســــــــــــلام پرانــــــــــرژی
براپسرگلم ودوست جونیای عزیزم
فدای همتون


خـب...ازکجاشروع کنم؟🤔
آهان بابایی توتعطیلات نوروزی کلی
اسرارداشت بریم مسافرت،ولی من دوست
نداشتم توعیدجایی بریم.عیدگذشت وگذشت تا
تعطیلات سیزده شروع شد وتصمیم گرفتیم
بریم یه مسافرت کوشولو.ده فروردین ساعت
۶صبح راهی آستاراشدیم وظهررسیدیم آستارا.
بعدازصرف نهاررفتیم لب دریا وبازارساحلی.
دیگه هواتاریک شده بودورفتیم براخوردن شام.
شب رواونجاموندیم،وصبح راهی شدیم،صبحونه
روتوماشین خوردیم،وحدود۱۱بودرسیدیم ساحل
زیبای گیسوم.بعدازکلی گردش وعکس واسب
سواری وموتورسواری نهاررواونجا خوردیم،
وساعت ۴عصرراهی شدیم.ساعت۵رسیدیم
فومن وچون دیربود رفتیم یه گشتی توشهر
زدیم وسوغاتی کلوچه گرفتیم.وشام روخوردیم
وبعدازحموم ویکم تماشای TV خوابیدیم.صبح
بعدازصرف صبحونه راهی قلعه رودخان شدیم.(
روزسیزده بدر)بماندکه چقدرشلوغ وترافیک بود
فکرکنم ۱۰ یا۱۱ رسیدیم قلعه.(جای همگی
خالی)ماشینوپارک کردیم ورفتیم براگرفتن
عکس سنتی،واااای که چقدرخوشگذشت،شما
هم اینقدرخوشحال بودی وذوق داشتی فکرمی
کردی لباسارودادن به تو.
حدود۱۰۰تاعکس
انداختیم (هم توطبیعتش،هم توداخل)وبعدازتموم
شدن لباسارودرآوردیم ورفتیم سراغ انتخاب
عکس براچاپ.هفتاشوانتخاب کردیم وچاپ کردو
ازاون آقای عکاس هرچقدرخواهش کردیم بقیه
ی عکساروتوفلش بریزه قبول نکردکه نکرد
بعدراهی قلعه شدیم البته بادوتاچوب دستی،
حدودسیصدتاپله روطی کرده بودیم که دیدم
کمرم گرفته وپاهام قفل شدن،باآرتین جونم
برگشتم سمت پله وبابایی مجبورشدتنهایی هزار
تاپله روطی کنه.توراه برگشت بلال،بستنی،
ترشک خریدیم ونشستیم توماشین.ساعت دوونیم
شدوبابایی اومدوماهم یجایی برانشستن
پیداکردیم وبابایی برامون جوجه کباب درست
کرد،دست گلش دردنکنه.نهاروخوردیم وقبل از
راهی همه راهی شدیم تاازترافیک دورباشیم
وبه سمت ماسوله حرکت کردیم.عصر
رسیدیم ماسوله وکل شهرروگشتیم هرچقدر
اززیباییش بگم کم گفتم،قراربودشب رواونجا
بمونیم وصبح راهی خونه بشیم ،ولی
بعدازخوردن غذا توماسوله راهی فومن شدیم
وشب رسیدیم اونجا.چون خیلی گرم بودشب رو
توچادرتوپارک موندیم،وشماهم چنتادوست پیدا
کردی وکلی کیف کردی،(آخه دلت براخونه و
دوستات تنگ شده بود)ولــــی...یکی ازدوستا
ت توپ روشوت کرد ولای پات موندوباکله خورد
ی زمین
وخییییلی هم گریه کردی،بعد
یکم باهامون بازی کردی وزودخوابیدی،وصبح
ساعت نه ونیم راهی شدیم تاراه های رفته رو
برگردیم.اومدیم واومدیم وتونیرنهارخوردیم و
مامان من که گفته بودشام بریم خونشون ساعت
هشت ونیم شب رسیدیم،وشام رواونجابودیم،و
بعدازشام یه سررفتیم خونه بابای بابایی و
ساعت ۱۱برگشتیم خونه.وزودخوابیدیم وفردا
هم ساعت ۱۲ظهربیدارشدیم،وشماهم زودی
رفتی سراغ دوستت محمد.فدات بشم که این
قدردوسش داری.وعصرنهارخوردیم وده شبم
شام خوردیم،ویازده بابایی با دایی جون وشوهر
خاله هام رفتن سالن برافوتبال بازی،ومنوشما
هم رفتیم خونه مامانبزرگم،وساعت یک ونیم
اومدن وبرگشتیم خونه.
پ.ن:تواین سفرخــــیلی بهمون خوش گذشت،
فقط یکمی شمابی تابی میکردی ودلت تنگ
میشد،وبابایی تامیخواست برات چیزی بخره
میگفتی برادای دای (دایی جون)هم بخر
پسرنازم عاشقتم که باوجوداینکه
هنوزکوچولویی ولی کلی کمک حالمی
فدای توپسرگلم بشم من




بــــــــوس تابعد


بعدرفتیم سمت فومن وفرداش راهی قلعه
رودخان شدیم
البته توگیسوم کلی گریه کردی ونمیخواستی
عکس بندازی
چنتاهم عکس همینجوری میذارم.البته کیفیت
عکساپایینه چون گوشیم ایرادپیداکرده
ودوربینش واضح نیست خصوصاعکسهای
ماسوله خیلی بی کیفییتن
توقلعه رودخان هواخیلی سردبود طوری که
باکاپشن میگشتیم

خـــب پسرنازم اول ازهمه عکسهای سنتی
رومیذارم البته برش دادم
وبعدازظهرراهی ماسوله شدیم
وکلی خوش
گذشت
بعدازآستارا راهی یه روستای توریستی شدیم
ولی چون یکمش اسفالت بودوبقیش خاکی
دیگه نرفتیم.وازاونجارفتیم ساحل گیسوم
واونجاهم سواراسب وموتورشدی.
براپسرگلم ودوست جونیای عزیزم
فدای همتون
خـب...ازکجاشروع کنم؟🤔
آهان بابایی توتعطیلات نوروزی کلی
اسرارداشت بریم مسافرت،ولی من دوست
نداشتم توعیدجایی بریم.عیدگذشت وگذشت تا
تعطیلات سیزده شروع شد وتصمیم گرفتیم
بریم یه مسافرت کوشولو.ده فروردین ساعت
۶صبح راهی آستاراشدیم وظهررسیدیم آستارا.
بعدازصرف نهاررفتیم لب دریا وبازارساحلی.
دیگه هواتاریک شده بودورفتیم براخوردن شام.
شب رواونجاموندیم،وصبح راهی شدیم،صبحونه
روتوماشین خوردیم،وحدود۱۱بودرسیدیم ساحل
زیبای گیسوم.بعدازکلی گردش وعکس واسب
سواری وموتورسواری نهاررواونجا خوردیم،
وساعت ۴عصرراهی شدیم.ساعت۵رسیدیم
فومن وچون دیربود رفتیم یه گشتی توشهر
زدیم وسوغاتی کلوچه گرفتیم.وشام روخوردیم
وبعدازحموم ویکم تماشای TV خوابیدیم.صبح
بعدازصرف صبحونه راهی قلعه رودخان شدیم.(
روزسیزده بدر)بماندکه چقدرشلوغ وترافیک بود
فکرکنم ۱۰ یا۱۱ رسیدیم قلعه.(جای همگی
خالی)ماشینوپارک کردیم ورفتیم براگرفتن
عکس سنتی،واااای که چقدرخوشگذشت،شما
هم اینقدرخوشحال بودی وذوق داشتی فکرمی
کردی لباسارودادن به تو.
انداختیم (هم توطبیعتش،هم توداخل)وبعدازتموم
شدن لباسارودرآوردیم ورفتیم سراغ انتخاب
عکس براچاپ.هفتاشوانتخاب کردیم وچاپ کردو
ازاون آقای عکاس هرچقدرخواهش کردیم بقیه
ی عکساروتوفلش بریزه قبول نکردکه نکرد
بعدراهی قلعه شدیم البته بادوتاچوب دستی،
حدودسیصدتاپله روطی کرده بودیم که دیدم
کمرم گرفته وپاهام قفل شدن،باآرتین جونم
برگشتم سمت پله وبابایی مجبورشدتنهایی هزار
تاپله روطی کنه.توراه برگشت بلال،بستنی،
ترشک خریدیم ونشستیم توماشین.ساعت دوونیم
شدوبابایی اومدوماهم یجایی برانشستن
پیداکردیم وبابایی برامون جوجه کباب درست
کرد،دست گلش دردنکنه.نهاروخوردیم وقبل از
راهی همه راهی شدیم تاازترافیک دورباشیم
رسیدیم ماسوله وکل شهرروگشتیم هرچقدر
اززیباییش بگم کم گفتم،قراربودشب رواونجا
بمونیم وصبح راهی خونه بشیم ،ولی
بعدازخوردن غذا توماسوله راهی فومن شدیم
وشب رسیدیم اونجا.چون خیلی گرم بودشب رو
توچادرتوپارک موندیم،وشماهم چنتادوست پیدا
کردی وکلی کیف کردی،(آخه دلت براخونه و
دوستات تنگ شده بود)ولــــی...یکی ازدوستا
ت توپ روشوت کرد ولای پات موندوباکله خورد
ی زمین
یکم باهامون بازی کردی وزودخوابیدی،وصبح
ساعت نه ونیم راهی شدیم تاراه های رفته رو
برگردیم.اومدیم واومدیم وتونیرنهارخوردیم و
مامان من که گفته بودشام بریم خونشون ساعت
هشت ونیم شب رسیدیم،وشام رواونجابودیم،و
بعدازشام یه سررفتیم خونه بابای بابایی و
ساعت ۱۱برگشتیم خونه.وزودخوابیدیم وفردا
هم ساعت ۱۲ظهربیدارشدیم،وشماهم زودی
رفتی سراغ دوستت محمد.فدات بشم که این
قدردوسش داری.وعصرنهارخوردیم وده شبم
شام خوردیم،ویازده بابایی با دایی جون وشوهر
خاله هام رفتن سالن برافوتبال بازی،ومنوشما
هم رفتیم خونه مامانبزرگم،وساعت یک ونیم
اومدن وبرگشتیم خونه.
پ.ن:تواین سفرخــــیلی بهمون خوش گذشت،
فقط یکمی شمابی تابی میکردی ودلت تنگ
میشد،وبابایی تامیخواست برات چیزی بخره
میگفتی برادای دای (دایی جون)هم بخر
پسرنازم عاشقتم که باوجوداینکه
هنوزکوچولویی ولی کلی کمک حالمی
فدای توپسرگلم بشم من
بــــــــوس تابعد
بعدرفتیم سمت فومن وفرداش راهی قلعه
رودخان شدیم
البته توگیسوم کلی گریه کردی ونمیخواستی
عکس بندازی
چنتاهم عکس همینجوری میذارم.البته کیفیت
عکساپایینه چون گوشیم ایرادپیداکرده
ودوربینش واضح نیست خصوصاعکسهای
ماسوله خیلی بی کیفییتن
توقلعه رودخان هواخیلی سردبود طوری که
باکاپشن میگشتیم
خـــب پسرنازم اول ازهمه عکسهای سنتی
رومیذارم البته برش دادم
وبعدازظهرراهی ماسوله شدیم
گذشت
بعدازآستارا راهی یه روستای توریستی شدیم
ولی چون یکمش اسفالت بودوبقیش خاکی
دیگه نرفتیم.وازاونجارفتیم ساحل گیسوم
واونجاهم سواراسب وموتورشدی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



*سفربه شمال* 



